فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول - ولایی، عیسی - الصفحة ٣٣٤ - نهى نفسى
٤٧٧. نهى ارشادى
اگر نهى ارشاد به فساد و عدم وقوع عملى باشد، (نه حرمت و يا كراهت) به آن، «نهى ارشادى» گويند.
مثلا مىگويد: در پوست حيوانى كه خوردن گوشت آن حرام است نماز نخوان. مطمئنا اگر كسى چنين نمازى را به جا آورد، كار حرامى مرتكب نشده، بلكه فقط نهى مىگويد كار تو بىفايده است، و امر «صلّ» ساقط نمىگردد كه بايد دوباره به جاى آورى. و يا تأكيد شد كه صيغه طلاق بايد بهوسيله انسان عادل جارى گردد. حال اگر انسان غير عادلى صيغه طلاق را جارى كند كار حرامى مرتكب نشده، بلكه طلاق واقع نشده است. و كار او بىاثر بوده و معناى چنين نهيى اين است كه نكن كه نمىشود.
٤٧٨. نهى تحريمى
منع از فعل اگر به صورت الزامى باشد به آن «نهى تحريمى» گويند. مثلا مىگويد: «خمر ننوش و زنا مكن.» ماده ١٣٠ قانون مدنى مىگويد: «كسى حق ندارد از خانه خود به فضاى همسايه بدون اذن او خروجى بدهد.»
٤٧٩. نهى تنزيهى
منع از فعل اگر به صورت الزامى نباشد، بلكه نهى حاكى از مرجوحيت آن فعل باشد، به آن «نهى تنزيهى» گويند. يعنى ترك فعل در نظر ناهى بهتر از ارتكاب فعل است. مثلا گفته: روبهروى آتش نماز نخوان. اين نهى حاكى از كراهت و مرجوحيت عمل است نه عدم صحت آن.
٤٨٠. نهى غيرى
نهى غيرى مثل نهى از ضد، بنا بر نظر كسانى كه مىگويند: امر به چيزى مقتضى نهى از ضد آن است.
مثلا اگر گفته باشد نماز بخوان. اين امر به دنبال خود نهيى دارد كه يعنى نماز را ترك نكن و به كار ديگر مشغول نباش. اين نهى را «نهى غيرى» گويند. نهى غيرى در مقابل نهى نفسى است.
٤٨١. نهى نفسى
اگر نهى به خود عمل بهطور مستقيم تعلق گيرد، به آن نهى نفسى گويند، مثل: ربا نخور، زنا نكن، ظلم نكن. نهى نفسى در مقابل نهى غيرى است.